X
تبلیغات
موسیقی کردستان - ساز شناسي

موسیقی کردستان

معرفي موسيقي كوردي،دانلود آهنگهاي كوردي،دانلود فرهنگ لغت كوردي

ساز شناسي

سه تار

 

سه تار سازي است قديمي و از دسته سازهاي زهي كه در اثر ضربه ناخن انگشت سبابه به صدا در مي آيد . وجه تسميه سه تار معلوم است ؛ زيرا اول داراي سه سيم بوده و بعد ها يك سيم به آن اضافه شده است . مي گويند كه سيم چهارم را "مشتاق عليشاه " اضافه كرده و به نام او آن را " مشتاق " گويند . سه تار تشكيل شده از كاسه ، دسته و پنجه كه محل گوشي ها است. كاسه اين ساز تقريبا كروي و به شكل گلابي است كه از وسط نصف كرده باشند.

جنس كاسه از چوب درخت توت است . روي كاسه ساز صفحه نازك چوبي قرار دارد كه درروي آن نزديك دسته ساز چند سوراخ تعبيه شده است . اندازه سه تار در نواحي مختلف فرق مي كند و بطور متوسط در حدود 76 تا 80 سانتي متر است محل ارتعاش آزاد سيم يعني فاصله خرك تا شيطانك 63 سانتي متر است . روي دسته به وسيله زه باريكي پرده بندي شده است و در پهلوي دسته شياري است كه محل گره زدن زه پرده ها است .

پرده هاي اصلي با چند لا، زه پيچيده شده است كه آن را شاه پرده و پرده هاي فرعي را ميان پرده مي گويند . سه تار داراي چهار سيم است . سيم ها در انتها به سيم گير متصل بوده و پس از عبور از خرك موازي هم در امتداد دسته از شيار شيطانك رد شده و بعد از يك " زه چهار لا " كه فوق شيطانك است گذشته و به گوشي ها پيچيده مي شود . گوشي روي پنجه مخصوص سيم سفيد ( اول و سوم ) و گوشي پهلوي پنجه مخصوص دو سيم زرد ( دوم و چهارم ) است . در آزمايش هايي كه روي تارهاي مرتعش بعمل آمده معلوم شده كه سيم هايي كه با زدن مضراب به ارتعاش در مي آيد اگر محل مضراب در كنار باشد "هارمونيك " فراوان يا فركانس زياد ايجاد مي كند.

ازين جهت چنين سازي صدايي تيز فلزي دارد . در صورتي كه اگر به جاي مضراب ناخن يا انگشت را بكار بريم از عده هارمونيك با فركانس زياد كاسته شده و صدا ملايم تر به گوش مي رسد ازين جهت صداي سه تار از سازهاي مشابه لطيف تر است . سه تار داراي 25 تا 28 پرده است . وسعت صوتي آن در روي سيم اول از ( do3 تا SoI4 ) و روي سيم زرد از ( SOI1 تا Re4 ) است . براي نواختن ، سه تار را روي ران پا قرار مي دهند و با ناخن انگشت سبابه دست راست عمود بر امتداد سيم ضربه وارد ميكنند .

پیانو

 

پیانو  این ساز در سیر تحول سازهای زهی و اصولا در زمان پیدایش موسیقی با قدمت شش هزار ساله، اولین بار توسط شخصی به نام بارتولمئو کریستوفوری یکی از اساتید مشهور سازنده کلاوسن، سازی که به عنوان پدر پیانو شناخته می شود و صدایی مانند سنتور دارد.
در سال 1790 میلادی در شهر فلورانس ایتالیا ساخته شد. این استاد بزرگ به فکر افتاد که نواقص کلاوسن را با تبدیل مضرابهای مختلف که با فشار شسصتی ها از زیر به سیم های ساز برخورد می کرد و تعویض به چکش رفع نماید. اختراع او در دنیای موسیقی اهمیت فراوان یافت. کریستوفوری احتمالا خود نیز نمی دانست چه تحول عظیمی در جهان موسیقی به وجود خواهد آورد.کار مهم او این بود که از چکش های نمد پوش استفاده کرد. به علاوه اهرم جدیدی ساخت که چکش بتواند پس از ضربه روی سیم به سرعت برگردد. با این ابداع کلاوسن دگرگون شد و صدایی تازه در موسیقی به وجود آمد. به همین علت کریستوفوری برای معرفی ساز جدید نام نسبتا طولانی زیر را به کار برد.
یعنی کلاوسن با صدای آهسته و بلند این نامگذاری لازم بود تا وجه تمایز پیانو را با کلاوسن نشان دهد.

انواع پیانو
1. پیانو دیواری
در این ساز سیم های پیانو به صورت عمودی قرار گرفته و اهرم ها از طریق فشار بر روی شستی ها با زاویه 35 درجه چکش ها را به طرف سیم برده و بعد از ضربه زدن به سرعت بر می گرداند.
2. پیانو رویال
در این ساز سیم های پیانو به صورت افقی قرار گرفته و اهرم ها از طریق فشار بر روی شستیها با زاویه 35 درجه چکش را به طرف سیم به بالا پرتاب می کند و با سرعت زیاد به سیم ها ی افقی ضربه می زند، نظر به اینکه هر چه طول سیمها بیشتر باشد صدای پیانو مطلوبتر می شود. پیانو های دیواری نظر به محدودیت ارتفاع حداکثر تا ارتفاع 135 سانتی متر ساخته شده استو در پیانوی رویال نظر به اینکه در سطح محدودیتی ندارد هم اکنون پیانوهایی تا طول 308 سانتی متر نیز ساخته شده است.

پیانو لا
در سالهای دهه 1860 میلادی پیانوهایی ساخته شده بود که بدون نوازنده آهنگ می نواخت و نیازی به نوازنده نداشت. تنها به وسیله پدالهای دوگانه و با فشار دادن روی هر پدال کارتهای سوراخ شده مخصوص به ترتیب به محل مکانیزم پیانو وارد شده و شستی های مورد نظر را حرکت می دادند که چکش های مربوطه به سیم ها اصابت کرده و آهنگهای از پیش تعیین شده را اجرا می کرد.
وسعت صدای پیانو عبارت است از هفت اکتاو یا بیشتر.
به علت بزرگی وسعت صدای پیانو نت نویسی آن بر روی دو حامل صورت می گیرد که معمولا حامل زیرین برای اجرا با دست چپ و حامل بالایی برای اجرا با دست راست اختصاص یافته است.
می نمودند.

تنبور

 

تنبور یكی از قدیمی ترین و اصیل ترین سازهای ایرانی است . امروزه تقریبا نیمی از مردم جهان با این ساز باستانی ایرانی آشنایی دارند و در گوشه و كنار دنیا نامهای گوناگونی بر آن گذاشته اند . این ساز قدیمی با صدای آسمانی و ملكوتی خاص خود در بیشتر كشورها مخصوصا چین ، ایران ، تركیه ، عراق ، و كشورهای استقلال یافته مانند آذربایجان و ارمنستان و... در بین مردم خصوصا مردم بومیاز احترام خاصی برخوردار است . این مردم در عبادتهایدسته جمعی و فردی خود برای راز و نیاز با خدا از آن استفاده میكنند و آنرا موجب نزدیكی قلبها به خدا میدانند . از زمان قدیم در ایران بویژه در منطقه غرب، استان خراسان ، و در اطراف استانهای فارس و لرستاندر خانقاه ها برای ذكر و عبادت از آن استفاده میشده است . در این مقاله كه نقلی است از مجله هنر موسیقی ، شماره 3 ، مرداد ماه 1377 میخواهم به سیر تایخی این از به قلم محققین گرامی بپردازم :

( تنبور از فرهنگ سازها اثر مرحوم ملاح )               

تنبور سازی است از خانواده آلات موسیقی رشته ای .آنگاه كه این محفظه صوتی به تدریج شكل بیضی پیدا كرده و اندك اندك یك قسمت از دو قسمت باریك بیضی طویل تر و باریكتر شده و هنگامی نام بربط یا عود بر آن نهاده شده كه دسته ساز اندكی بلندتر شده و كاسه طنین ساز ، پر حجم تر گشته است در همین عصر است كه ساز دیگری آفریده شده است . بر این ساز نیز در مناطق مختلف گیتی نامهای گوناگون نهاده شده است . از جمله در ایران آن را تنبور نامیده اند .

فارمر مینویسد : با انتشار دین اسلام به اكناف عالم تاثیر ایران در آلات موسیقی به همه جا رخنه كرد و حتی در نقاطی هم كه اسلام انتشار نیافته بود راه یافت ، یعنی از طرف مشرق به سواحل اقیانوس اطلس و از شمال به سیبری و از جنوب به هندوستان و جزایر شرقی هند نفوذ كرد. تنبور كه در ممالك مجاور ایران به " طنبوره " معروف شد به تدریج به چین رسید و موسوم به " تنپولا " گشت. در یونان آنرا" تام پوراس " نامیدند. از یونان به آلبانی رفت و آنرا " تامورا " خواندند . در روسیه آنرا " دومبرا " ، در سیبری و مغولستان " دومبره یا دمبوره " نام نهادند و در بیزلنس معروف شد به " پاندورا " . سایر اقوام اروپایی توسط بیزانس با این ساز آشنا شدند . این ساز در تركیه و هندوستان رواج یافت .

در فرهنگ موسیقی " ریمان " ( ص1319 ) واژه تنبور آمده است :

تنبور سازی است منسوب به ایرانیان و اعراب و از خانواده عود . " ریمان " عقیده دارد كه این ساز در هندوستان " تمبوری " نامیده میشود كه بیشك همان تنبور ایرانی است . در ایتالیا آنرا " تمبورو " و در قفقاز " تمپور " گویند . ارمنیها مانند ایرانیها آنرا تنبور مینامند .

در فرهنگ موسیقی " گروو " گفته شده كه كلمه تنبور در طی زمان در اثر تلفظهای ملل مختلف به اسمهای مختلف در آمده است

دائره المعارف " بریتانیكا "مینویسد : تنبور سازی است شرقی از خانواده عود كه دارای دسته بلند است و 2 یا 3 سیم داردو با انگشت به صدا در میاید . قدیمیترین نشانه های موجود از این ساز در مشرق زمین نقشهایی است كه از تپه های" بنی یونس " و " كیوان " واقع در شهر موصل به دست آمده است . از این نقشها معلوم میشود كه شكل این ساز به تار امروزی شباهت بسیاری داشته است و دسته بسیار بلند و نازك آن با كاسه ظریف و مجوفش بسیار متناسب بوده است. مجسمه های بدست آمده از شوش كه متعلق به 1500 سال قبل از میلاد مسیح میباشد و همچنین مجسمه های بدست امده از " هفت تپه " بیانگر قدمت این ساز میباشد .

" ژول روئانه " مینویسد : فارابی از مولفان قرن دهم میلادی آلات موسیقی زمان خود را مانند عود و تنبور خراسانی، تنبور شیرازی و ... به طور دقیق نشان داده است . بین این سازها تنبور بغدادی كه در دمشق مرسوم بوده ، پرده بندی متفتوت داشته است .

در فرهنك كامل آلات موسیقی " زاكس " آمده است : تنبور فارسی و كردی و عبری به شكل تخم مرغ است و دسته بلند دارد و در حقیقت ساختمان تنبور نخستین گامی است كه بشر در طریق رشد و تحولاین قبیل سازها برداشته است . به طور كلی میتوان چگونگی تغییرات شكل ظاهری تنبور را از زمان آشوریها تا عصر حاضر مشاهده كرد . امروزه تنبور به یك قشر وسیع از جامعه بشری تعلق دارد . ریشه لغوی تنبور " پاندورا " بوده است . تنبور در نقاط مختلف ایران ، نامهای خاصی داشته است ، مانند تنبور خراسانی و میزانی یا تنبور بغدادی یا تركی ، شروانیان و از آنچه یاد شه چنین بر میاید كه تنبور باستانی مشخصاتی به این ترتیب داشته است .1_سازی رشته ای 2_نواختن با ناخن یا سه انگشت دست راست 3_در آغاز یك تار یا یك رشته داشته است 4_ تنبور دو نوع بوده یك نوع كه پرده یا دستان میبستند و دیگری بدون پرده بوده است 5_ شكل ظاهری آن مانند دو تار ( چگور ) بوده است .6_بی تردید دارای گوشی و خرك بوده است .

آقای علیرضا فیض بشی پور در پژوهش درجه كارشناسی خود درباره تنبور اشاره دارد به تعدادی از مقامهای این ساز مانند مقام " باریه " و " طرز رستم " ، " مجنونی " و " جنگ آرا " كه این مقامها از مقامهای كهنی میباشد مه سینه به سینه از تنبور باستان تا تنبور حاضر نقل شده است . گویا مقام " باریه " را " باربد " خوانده است.

تمبک

 تنبك از نظر نوازندگی (انگشت گذاری)، رنگهای صوتی و ساختمان فیزیكی اش (در عین ظاهری ساده)، یكی از پیشرفته ترین و پیچیده ترین سازهای كوبه ای پوستی دنیا محسوب می شود، به ویژه كه در دهه های اخیر با همت تنبك نوازان پیشرفت شایانی كرده است و در این میان باید به حسین تهرانی، پدر تنبك نوازی نوین ایران اشاره كرد، زیرا آغاز حركت با او بوده است. در این مقاله هدف بررسی نام های گوناگون تنبك در طول تاریخ است.


تنبك از نظر سازشناسی جزو "طبل های جام گونه" است و جالب است اشاره كنیم كه بنا بر پژوهش های اخیر نگارنده، برخی از طبل های جام گونه، هم از نظر ساختمان فیزیكی و هم از نظر لغوی شباهت به تنبك ایران دارند. در این مقاله نام های گوناگون تنبك در طول تاریخ بررسی شده و حتی به رد پای تنبك ایرانی در دیگر ممالك تا حد اطلاع نگارنده اشاره می شود. همچنین در این مقاله از پژوهش های دیگران استفاده شده و تا آنجایی كه امكان پذیر بوده است، مراجع را ذكركرده ایم تا حقی از كسی پایمال نگردد.


به طور كلی اطلاق كلمه ی "ضرب" به این سازایرانی كوبه ای پوستی غلط است، البته نه به خاطر عربی بودن این واژه. اگر به فرهنگهای گوناگون فارسی مراجعه كنیم، برای این واژه معنی های بسیاری نوشته اند كه یكی از آنها "زدن" است. با در نظر گرفتن معنی های گوناگون این واژه، ممكن است بگوییم كه چون عمل "زدن" روی این سازایرانی انجام می گیرد، آن را "ضرب" گفته اند. آنگاه بلافاصله این پرسش مطرح می شود كه مگر"سه تار" را كه آن هم یك ساز ایرانی است، "نمی زنند"؟


پس چرا به آن "ضرب" نمی گویند. دكتر ضیاءالدین سجادی (استاد دانشگاه) در مقاله بحث لغوی كتاب آموزش تمبك (تهرانی)، ص ۳۵، نوشته است: "... ضرب هم كه به این آلت موسیقی گفته شده ظاهراً به مناسبت آن است كه اصول ضرب و آهنگ را با آن نگاه می داشتند." و این قول برای توجیه این واژه به حقیقت نزدیكتر است (بر گرفته از كتاب تنبك و نگرشی به ریتم از زوایای مختلف، نوشته ی بهمن رجبی) و در تتمیم این قول باید بگوییم كه با "سه تار" و سایر آلات مشابه آن، "اصول ضرب و آهنگ" را نگاه نمی داشتند و فقط با تنبك (مهم ترین ساز كوبه ای پوستی ایران) و دیگر آلات مانند دف (معرب دپ) و دایره (با نام باستانی "داره") "اصول ضرب و آهنگ" را نگاه می داشتند و غرض از نگهداری "اصول ضرب و آهنگ" همانا حفظ "ایقاع" (اصطلاح قدیمی ریتم دوری) است و ایقاع در موسیقی حكم عروض را دارد در شعر، گرچه ضرورتاً "ایقاع" از عروض دقیق تر است. اسم پهلوی این سازایرانی "دُمبَلَگ" است.


چنانچه در لغت نامه آمده است: "دمبلگ: یكی از ساز-های رایج در دربار خسروپرویز كه به صورت طبل كوچكی است. (از ایران در زمان ساسانیان، كریستن سن، ص ۵۰۶)، صورت قدیمی دمبك." در ضمن در كتاب چشم انداز موسیقی ایران نوشته ی ساسان سپنتا، ص ۲۹۴ به نقل از كتاب خسروو غلام، تصحیح اون والا، ص ۲۸ آمده است: "... قدیمیترین متنی كه نام این سازایرانی آمده متن پهلوی "خسرووغلام" است كه به صورت "دُمبَلَك" به خط پهلوی ذكر شده است." همچنین در كتاب تنبك و نگرشی به ریتم از زوایای مختلف، نوشته ی بهمن رجبی، ص ۱۵ آمده است: "دكتر مهدی فروغ در یكی از نوشته های خود، اشاره ای دارد به اینكه در دوران ساسانیان، به یك نوع سازایرانی ضربه ای كه شبیه به تنبك امروزی بوده است، "دُنبَلَك" یا "دُمبَلَك" می گفتند و "دنبك" و "دمبك" واژه ای است پهلوی، و احتمال دارد كه "دنبك" و "دمبك" صورت تغییر شكل یافته ی آن باشد." در همین كتاب به بیش از ۲۰ نام گوناگون تنبك اشاره می شود. آنچه مسلم است كثرت این نام ها نشان از كاربرد این سازایرانی در زمان ها و مكان های گوناگون دارد. یكی از همین نام ها كه در فرهنگ های گوناگون اشاره شده است "تَبَنگ" می باشد.


دكتر محمد معین به نكته ی جالبی اشاره كرده است: "از شرح آنندراج چنین بر می آید كه "تنبك" و "دنبك" تغییری است از همان تبنگ..." در ضمن در كتاب ها و دیوان های شعر چندین شاعر به نام های گوناگون تنبك اشاره شده است كه ما به دو تا از آنان اشاره می كنیم: "خدایا مطربان را انگبین ده برای ضرب دستی آهنین ده" – مولوی "تنبك محفل ارباب وفا را بردار بلبل باغ دلی، شور و نوا را بردار" – میرنجات در اینجا به موضوعی دیگر اشاره می كنیم: تنبك علاوه بر موسیقی سنتی امروز ایران، در موسیقی نواحی ایران نیز نواخته می شود.
در اینجا نیز تنوع اسمی وجود دارد. شاید جالب باشد بگوییم كه نام این سازایرانی در استان هرمزگان "تمپك" است، كه به نظر نگارنده از حیث بحث لغوی با همین نام "تمپو" نباید بی ارتباط باشد. رد پای سازهای مشابه تنبك در دیگر نقاط دنیا نیز مشاهده می شود. مثلاً سازی شبیه تنبك در كشمیر با نام "تنبك نَری" نواخته می شود و "نری" در زبان محلی آنجا به معنی سفالی است. همچنین سازی به صورت یك جفت تنبك در مالزی با نام "گِدُمبَك" نواخته می شود. گفتنی است كه "تمپو" ی تركیه كه از نظر ساختمان و نحوه ی نوازندگی با "تمپو" ی مصری كمی اختلاف دارد، "دومبِلِك" نامیده می شود كه در حقیقت لهجه ای از نام باستانی "دمبلك" است.


در آخر اشاره می كنیم كه سازی مشابه "تمپو" در یونان نواخته می شود و نامش "توبِلِكی" است. در معنی واژه ی تنبك دو نظر وجود دارد. یكی می گوید كه واژه ی تنبك از صدای این سازایرانی، یعنی از تركیب دو عبارت "تن" و "بك" به دست آمده است.
و"تن" (یا "تم") صدایی است كه از نواختن ضربه ای به ناحیه ی مركزی پوست تنبك بیرون می آید و "بك"، نواختن ضربه ای به ناحیه ی كناره ی پوست (كتابهای تهرانی و رجبی). این در حالی است كه محمد علی امام شوشتری، در كتابش، ایران گاهواره ی دانش و هنر، ص ۱۴۱ نظر دیگری دارد: "... واژه ی تَنبوراز تیكه "تنب" و پسوند "ور" ساخته شده است. "تنب" به معنی برآمدگی است و واژه ی "تنبان" به معنی "سرین پوش" و "تنبك" ساز مشهور، ... همگی از این ریشه اند...".
از تمام مطالب بالا و با توجه به این نكته كه "ضرب" و "تنبك" متداولترین نام ها برای این ساز كوبه ای پوستی ایران است و "ضرب" نامی مناسب برای این سازایرانی به نظر نمی رسد، اطلاق "تنبك" به این سازایرانی بهترین پیشنهاد برای جلوگیری از چند اسمی بودن این مهمترین ساز كوبه ای پوستی ایران است.

قیچک

 

قیچك یا غیچك و یا غژك, ساز نسبتا مهجوری‌است كه علیرغم اینكه سالها در گروه‌های مختلف از جمله اركستر سازهای ملی (استاد پایور) و عارف و شیدا مورد استفاده قرار گرفته‌است, كمتر به عنوان تكنواز و یا همنواز آواز مطرح شده ‌است.
قیچک لفظی ترکی است و به معنی آواز با گریه و ته گلو می باشد. در نوشته ها, از سابقه حضور قیچک در دوره های ساسانی و دوره ای بعدی صحبت شده است. [۱]


● نمونه ای از نوازندگی قیچک
استاد روح‌الله خالقی در توضیح سابقه كمانچه اشاره می‌كنند كه در ایران قبل از اسلام, سازی موسوم به غژك یا غژ معمول بوده ‌است. ایشان ذكر می‌كنند كه خود این ساز را در بلوچستان در شهرهای داورپناه و ایرانشهر دیده‌اند كه غیچك نامیده می‌شده‌ است.
طبق نظر استاد خالقی, غیچك سازی است شبیه به كمانچه با آرشه (كمانه) كه از چند تار مو تشكیل شده‌است و تعداد سیمهای آن را بیشتر از كمانچه ذكر می‌كنند. به اعتقاد ایشان این ساز با غیچك اصلی تفاوت دارد و در گذشته بیش از ۲ سیم نداشته‌است. حتی طبق نوشته «لاند» در كتاب تجسس گامهای غرب این امكان وجود دارد كه این ساز در گذشته آرشه‌ای نبوده باشد. فارابی هم در كتاب خود به غیچك اشاره‌ای نمی‌كند ولی از رباب یاد می‌كند كه شبیه به غیچك است و بدون كمان نواخته می‌شود. [۲] البته ساختار رباب و قیچك امروزه تفاوت بسیاری با هم دارد. در فرصتهای آتی به بررسی ساز رباب هم خواهیم پرداخت.


جنس قیچک از چوب توت است. [۱] امروزه شکم این ساز از دو قسمت مجزا از یکدیگر تشکیل یافته، قسمت تحتانی کوچک تر و به شکل نیم کره است که بر سطح مقطع جلو پوست کشیده شده و روی پوست خرک ساز قرار دارد. قسمت بالائی بزرگ تر، مانند چتری روی قسمت تحتانی قرار گرفته و هر دو قسمت توسط سطحی منحنی از عقب به هم اتصال یافته اند و در نتیجه در جلو یا بین دو قسمت حفره ای تشکیل شده است. سطح جلوئی قسمت بالا، جز در ناحیه وسط که زیر گردن ساز قرار گرفته به صورت دو شکاف پهن باز است. دسته ساز تقریبا در نصف طول خود روی شکم قرار گرفته و نیمه دیگر در بالا به جعبه گوشی ها متصل است و دسته فاقد «دستان» (پرده) است. [۳]


سر متشکل است از جعبه کوچک (محل قرار گرفتن چهار گوشی، هر دو گوشی در یک طرف آن) و یک زائده منحنی شکل برای آویختن ساز که کمی به عقب برگشته و جهتی افقی یافته است.
قیچک اساساً جزو دسته سازهای محلی بوده که در سال های قبل از انقلاب و با حمایت وزارت فرهنگ و هنر وقت, به شهر آورده شده و نه تنها ساختمان و کوک آن را تکمیل و تنظیم کرده اند، بلکه آن را به سه اندازه مختلف «قیچک سوپرانو» به طول ۵۶/۵سانتیمتر، «قیچک آلتو» (۶۳سانتیمتر)، و «قیچک باس» به همان نسبت بزرگ تر ساخته اند .تمام انواع بالا چهار سیمه است. [۳]


طول سیم مرتعش در قیچک سوپرانو=۳۵/۵، در قیچک آلتو = ۳۷/۵ و قیچک باس ۷۰ سانتیمتر است. وسعت هر یک از انواع حدود سه اکتاو است. قیچک سوپرانو, سازی است که قابلیت تکنوازی و همنوازی هر دو را حائز است ولی دو نوع بعدی (آلتو و باس) بیشتر به منظور همنوازی در ارکستر به کار می رود. آرشه قیچک، پس از استاندارد شدن ساز عینا همان آرشه ویولون است. [۳]


● قیچک باس
قیچک از انواع سازهای محلی است که در سالهای اخیر به شهر آمده و مورد استفاده قرار گرفته است و همانطور كه استاد خالقی اشاره كرده‌اند [۲] بیشتر در نواحی جنوب شرقی ایران معمول است و در آن نواحی حتی، طبق عقیده و سنت اهالی، برای معالجه امراض به کار می رود. در سطح فوقانی شکم و پشت دسته سوراخ و حلقه ای است که دو تسمه بر آن الصاق می شود یکی از تسمه ها را به کتف چپ و دیگری را به کمر می بندند و ساز در موقع نواختن تقریبا آزاد و آویزان می شود. اما نوازندگان شهری تمایل به استفاده از این تمهید ندارند. [۳]


کوک قیچک محلی ثابت نیست ولی مسلم این که سیم ها تقریبا هیچ وقت نسبت به یکدیگر فاصله پنجم نداشته اند. آرشه (كمانه) در اصل (نوع محلی آن) شبیه به آرشه کمانچه است و امروزه در شهر از آرشه ویولون و ویولنسل در نواختن نوع شهری آن استفاده می شود.


از بین هنرمندانی كه تا به حال در گروه‌های مختلف قیچك نواخته‌اند می‌توان به استاد رحمت‌الله بدیعی، خانمها پروین صالح، پروین شكالور، زنده‌یاد حسین فرهادپور و اردشیر كامكار اشاره كرد.

 

۱] بهرام نفری, اطلاعات جامع موسیقی, انتشارات مارلیک, .۱۳۸۰
[۲] روح الله خالقی ، سرگذشت موسیقی ایران، انتشارات صفی علیشاه، ۱۳۷۶
[۳] پرویز منصوری، سازشناسی، انتشارات زوار، ۱۳۷۹

 

قانون

 

در بخش‌های ساز شناسی متون کهن موسیقی به سازی سه گوش بیرون ساعد با سطحی مجرد تنها دارای هفتاد و دو وتر آن یک کوک می‌گرفته با اوتاری از ابریشم و گاه از روده و گاه از مفتول سیم اشات رفته‌است که همانند چنگ نواخته می‌شده‌است. اختراعش را به افلاطون نسبت می‌دهند.

قانون یکی از قدیمی ترین سازهای ایرانی است که توانایی بیان گوشه‌های موسیقی ایرانی را دارد ولی متاسفانه مدت مدیدی است که در سرزمین ما ناشناخته مانده، در حالی که در کشورهای همجوار سالهاست که ازاین ساز استفاده شده‌است. تقریبا از نیم قرن پیش تا کنون، موسیقی دانان ایرانی به اجرای این ساز روی آورده‌اند، اما با وجود اینکه زمینه کار اینان بر نغمه‌های موسیقی ایرانی مبتنی بوده‌است، به دلیل تقلید ناآگاهانه از روش و سبک نوازندگی موسیقی عربی، این پندار اشتباه به وجود آمده که ساز قانون عربی است و آن را باید به شیوه عربی نواخت، حال آنکه این سبک در قانون نوازی، علاقه مند به موسیقی ایرانی را فرسنگها از شناخت اصول و ظرایف این ساز که کاملا با موسیقی ایرانی منطبق است، دور می‌سازد. از آنجا که نوازندگی بر روی هر ساز و بیرون کشیدن «نغمه»‌های گوناگون از آن، گذشته از توانایی و مهارت نوازنده، بستگی به امکانات و موانعی دارد که در خود ساز و ساختمان آن نهاده شده‌است، اینک باید اندیشید در ساز قانون که قرنها خارج سرزمین ایران، در کشورهای عربی زبان، ترک زبان و ارمنی زبان، بیرون از مسیر موسیقی ایرانی به رشد و تکامل خود ادامه داده و «بیانی» غیر ایرانی یافته‌است، آیا می‌توان آن را به سازی با بیان موسیقی ایرانی و با امکاناتی ویژه اصول و ظرایف این موسیقی، و با همان پرده بندیهای مخصوص آن تبدیل نمود ؟

این تبدیل البته غیر ممکن نیست، هر چند که موسیقی دانان، یعنی آن گروه از نوازندگان پنجاه ساله اخیر، که به معرفی این ساز و اجرای آن دست یازیده‌اند، متاسفانه به فکر این تبدیل نبوده و قانون را کماکان به همان شیوه عربی اجرا کرده‌اند و جای بسی تاسف است که برخی از نوازندگان پیش گفته، حتی همان شیوه اجرایی را در تعلیم به شاگردان خویش به کار گرفته‌اند، در نتیجه اصالت راستین و نخستین آن به مرور از میان رفته ولحنی غیر ایرانی از اجرای ساز قانون انتظار می‌رود. حال آنکه می‌توان با احساس مسئولیتی لازم شیوه نوازندگی این ساز را بر پایه نیاز موسیقی ایرانی منطبق کرد و بر این زمینه به آموزش و فراگیری این ساز پرداخت و شیوه‌های متداول در کشورهای همسایه را به کلی فراموش کرد. قانونهای فعلی موجود در ایران که بر اساس پرده بندیهای خاص خود از کشورهای دیگر به سرزمین ما وارد شده و یا از روی همان الگوها در ایران ساخته شده‌اند، هیچیک جوابگوی موسیقی ایرانی نیستند. این توضیحات، از یک سو ظرایف موسیقی ما را به سادگی در اختیار نوازندگان و نو آموزان می‌گذارد تا به یاری آنها بتوانند قانونهای موجود را که خارج از پرده بندی ایرانی است، از راه کوک و تغییرات جزئی، با پرده بندی این مجموعه تطبیق دهند و از سوی دیگر خود پیشنهادی همه جانبه‌است برای سازندگان ساز قانون که از این پس، این نکات را در نظر داشته باشند، ضمنا یادآوری این نکته نیز لازم می‌نماید که با پرده بندی پیشنهاد شده و امکاناتی که این ساز می‌تواند در اختیار نوازنده بگذارد، نه تنها می‌توان هر قطعه موسیقی ایرانی را در همه مقامها و دستگاهها به اجرا در آورد، بلکه توان اجرای اغلب قطعات نوشته شده برای سازهای دیگر اعم از ایرانی یا غربی را نیز خواهیم داشت

درباره مفهوم کلمه «قانون» مفهوم «قانون» (و در زبانهای اروپائی :kanon-kanun-kanon)، و مفاهیمی گوناگون دارد که در پایین به مهم ترین آنها اشاره می‌شود:

canon (قانون) و قاعده‌ای که، به ویژه بر حسب احکام شرعی کلیسای مسیحیت و منابع انجیلی وضع شده باشد.

canon آثار نبوغ آمیز و برجسته یک خلاق هنری

کانن شکلی از یک قطعه موسیقی، ساخته شده تحت قواعد پیچیده‌ای که یک بخش ملودی بتواند پس از پاسی از زمان، به فاصله همصدا، اکتاو، یا فاصله‌های جز آن، توسط بخش‌های دیگر تقلید شود.

در موسیقی یونان قدیم، kanon نام مونوکورد است و اینک برای نشان دادن «قانون»‌های فیزیک صوت در آزمایشگاه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد.

یک «پسالتری» (psaltery) نوعی ساز که توسط اروپاییها از شرق گرفته شده و مشتق از کلمه «قانون» (qanun) عربی است. این کلمه و نه الزاما ساز از ریشه kanon یونانی آمده‌است. در حجاری ستونهای کلیسای جامع سانتیاگو، می‌توان ساز canon,mezzo canon قانون متوسط را مشاهده کرد.

(qanun) Kanun نام عربی برای سازی شبیه به پسالتری به شکل ذوزنقه و با تعداد زیادی سیم است (۶۴ سیم در قرن ۱۴). این کلمه در یونان قدیم (به این شکل Kanon) به معنای مونو کورد به کار می‌رفته و آن دستگاهی است که در آزمایشگاه صوت شناسی مورد استفاده قرار می‌گرفته‌است. نام قانون در اوایل قرن دهم میلادی در کتاب شبهای عرب آمده‌است.م این ساز بعداً به اروپا برده شد (احتمالاً در قرن یازدهم).

عود

 

عود ابزار موسيقايي عرب، ترک، ایران ،ارمنستان ،یونان و چند ين کشور ديگر در مناطق خاور است که ايرانيان در قرنهاي اخير به علل نامعلوم از آن کمتر سود برده، و اين ساز زيبا با صداي دلنشينش جايگاه خود را در ميان سازهاي ديگر ملي ایران از دست داده است.ابن خلدون در قرن 8 هجري قمري آن را به ترکه هاي چوبيني که انعطاف پذير است معني نموده.اما چندي بر اين اعتقادند که لفظ عود را بر اين ساز معين بدان جهت انتخاب کرده اند که بين آن و بربط ايراني که در هزاران سال پيش از نظر ظاهري وجه اشتراک فراوان با اين ساز داشته افتراقي قائل شوند.

ايرانيان در گذشته اين ساز را رود هم مي ناميدند. اما در قرن اخیر گاه لفظ لوت را هم به عود اتلاق مي کنند.که در اصل داراي تفاوتهايي نیز هستند.عود همراه با حرف تعريف ال در زبان عربي العود خوانده مي شود ولي در زبانهاي لاتين الف آن حذف گرديده و حرف دال آخر آن به ت مبدل شده و به اين ترتيب تلفظ آن در زبانهاي لاتين به لوت تغييرشکل داده است ولي با اينکه لوت نام سازي است در اروپا اما لفظي کلي براي چندي از سازهاي زهي است.

از ديدگاه سازشناسي، ساز عود در طبقه سازهاي زهي و در رده لوتهاي دسته دار که آن به موازات صفحه روي ساز و نواختن آن از طريق مضراب باشد قرار مي گيرد، بررسي سرنوشت ديرينه اين ساز در گرو شناخت تاريخي لوت است.پيدايش نياکانان آنها به روزگار شکارچي گري انسان و استفاده از کمان و زه باز مي گردد و اين پرسش که چنين سازهايی به کدام یک از تمدنهاي کهن بشري ايران، مصر،هند،بين النهرين و چين مربوط مي شود موضوعي است که باستان شناسي ابزار موسيقايي بدان خواهد پرداخت، اما قطعا سازهايي که براي توليد صدا با دسته هاي کوتاه يا بلند با اشکات متفاوت، کاسه اي شبيه به کد و دارندنياکان اصلي لوت هاي کنوني به حساب مي ايد.

آثار باستاني بين النهرين متعلق به هزاره دوم قبل از ميلاد تصوير مردي ايستاده را نشان مي دهد که به نواختن بربط مشغول است.
بر پايه بعضي از اسناد ابن سريح ايراني نژاد نخستين کسي است که در عربستان در قرن اول هجري عود فارسي يا بربط را نواخته و نوازندگي ان را آموزش داده است.الاغاني مي گويد:آشنايي او با عود از آنجا شروع شد که عبدالله ابن زوبير جمعي که ايرانيان را به مکه دعوت کرده بود تا خانه کعبه را تعمير کنند ديوارگران ايراني عود مي زدند و اهل مکه از ساز و موسيقي ايشان لذت مي برند و آنرا تحسين مي کردند، ابن سريح پس به عود زدن پرداخت و در اين صنعت سرآمد هنرمندان زمان گشت.در روزگاه امويان عود نوازاني همچون يونس کاتب-نشيت و ابن محرز نواختن عود را به دوران طلایی هنر در ایام ابراهيم،زلزل و زرياب منتقل مي کنند.در نيمه دوم قرن 8 ميلادي و اويل روزگار عباسيان موسيقيدان برجسته درباري عود جديدي ساخت که با استقبال زيادي روبه رو شد و به زودي جاي عود فارسي يا بربط ايراني را گرفت که عموم آن را مي نواختند.

این عود کامل را به زبان عرب عود شبوط مي گويند که دسته ان ذر قسمت بالا کم. عريضتر و باريکتر از نزديک کاسه بوده
البته نام زلزل نيز به خاطر اصلاحاتي شهرت يافته که در فواصل گام ها صورت داده است زيرا اوست که فاصله معروف سوم خود را روي عود کشف و معرفي کرده است.ساختمان عود الشبوط همانند ماهی بوده در حالي که عودهاي پيشين نسبت به آن گلابي شکل بودند، دسته اي از اين عودهاي گلابي شکل را که اکنون در کشور پرتغال نواخته مي شوند مشت مي نامند. تغييراتی که زلزل در ساختمان دسته عود به وجود آورده موسيقي دان دیگري نيز به نام زرياب در حدود سالهاي 230 هجري عود از پرهاي کرکس ساخت و سيم پنجم را نيز بر آن افزود و با مضرابي که از ناخن عقاب ساخته بود آن را مي نواخت زرياب در همين سالها به سبب رقابت اسحاق موسلي مجبور به ترک وطن و راهي کولدورا در آندلس شد و با استقبال سلطان اسپانيا روبه رو شد با اينکه زرياب در کولدوا سيم پنجمي بر اين ساز افزوده بود اما به گفته ابوالفدا اين ساز در شرق همچنان با چهار سيم نواخته مي شد

شايد در همين ايام در بغداد هم به ضرورت سيم پنجم پي برده باشد.فارمر در اين مورد مي گويد که فارابي نيز سيم پنجمي قائل بوده است ولی به نظر مي رسد که آن را فقط در تحليلهاي نظري اش درباره موسیقی مد نظر قرار مي داده است چنانکه الکندي نيز يک قرن قبل از او در بررسي های تئوريک خود از صداي عود،عود را با پنچ سیم در نظر مي گرفت.


شکل ظاهری:

شکم این ساز بسیار بزرگ و گلابی شکل، و دسته ان بسیار کوتاه است، به طوری که قسمت اعظم طول سیم ها در امتداد شکم قرار گرفته است. سطح رویه شکم از جنس چوب است که بر آن پنجره هایی مشبک ایجاد شده است. عود فاقد دستان و خرک ساز کوتاه و تا اندازه ای کشیده است.عود دارای ده سیم یا پنج سیم جفتی است. سیم های جفت با هم همصدا کوک می شوند، و بدیهی است که هر یک از سیم های دهگانه یک گوشی مخصوص به خود دارد گوشی ها در دو طرف جعبه گوشی سرساز قرار گرفته اند.عود بم ترین ساز بین سازهای زهی است، نت نویسی آن با کلید سل است که صدای ان عملا یک اکتاو بم تر از نت نوشته شده حاصل می شود.

مضراب عود از پر مرغ یا پر طاووس تهیه شده است و گاه نیز نوازنده با مضراب دیگری ساز را می نوازد.صدای عود کمی خفه، نرم و غم انگیز ولی نسبتا قوی است. این ساز نقش تکنواز و همنواز هر دو را به خوبی می تواند ایفا کند.عود چنان که گفته شده از اخلاف سازی قدیمی به نام بربط است از سوی دیگر ممکن است با نام عربی خود العود به اروپا راه یافته و در آنجا نام لوت گرفته باشد.شباهت کلمه العود در تلفظ عربی یعنی تخفیف همزه اول تغریبا لعود و تشدید د آخر به صورت، ت را با نام اسپانیائی این ساز یعنی لود مي توان احساس کرد.

چنگ

 

چنگ بسا كهن ترین ساز تاردار ایرانی باشد و نام آن بیش از هر ساز دیگر در كتابها آمده و نقش آن در آثار باستانی بجا مانده است.
رباب و چنگ به بانگ بلند می گویند
كه گوش و هوش به پیغام اهل راز كنید (حافظ)
حاسدم خواهد كه شعر او بود تنها و بس
باز نشناسد كسی بربط به چنگ رامتین ( منوچهری )


بنا به اسناد موثق كه از حجاریهای بابل و آشور و نواحی مجاور مجاور آن در دست است چنین برمی آید كه در هشت قرن بیش از میلاد مسیح انواع و اقسام سازهای مختلف در نواحی مزبور به مراحل ترقی رسیده و در دست نوازندگان بوده است . نقشهایی كه از آغاز این دوره ممتد تاریخ تمدن بشر از آلات موسیقی در دست است نشان میدهد كه چنگ مثل سنتور و قانون از سازهای بسیار قدیمی است كه از دو هزار سال پیش از میلاد در این مناطق رواج داشته است .نوع ابتدایی آن شكل مثلث و شامل یك تخته به طول تقریبا یك گز و یك میله چوبی است و معمولا شكل دست انسان را داشته است .


سیم های این ساز كه معمولا ۸ یا ۹ تا بوده به موازات وتر این مثلث قائم الزاویه بین تخته و میله امتداد یافته است . یك سر سیم ها به تخته وصل می شده و انتهای دیگر آن دور میخها یا گوشی هایی كه روی میله چوبی قرار داشته پیچیده میشده و باقی مانده آن سیمها از طرف دیگر آویزان بوده است . چنگهایی كه در دوره های اخیر تاریخ بابل و آشور نقش شده از حیث شكل و طرز گرفتن و نواختن با چنگهای دوره های قدیم تفاوت بسیار دارد .


برتعداد سیمها نیز افزوده شد. جعبه صوتی این نوع چنگ گاهی مستقیم و بدون انحنا و در موارد دیگر منحنی بوده است . طرز نواختن این ساز نیز تغییر كرده به این معنی كه این را طوری می گرفتند كه سیمها تقریبا عمود بر زمین باشد یعنی به خلاف قدیم كه میله چوبی كه به موازات زمین بود ولی سیمها عمود بر زمین نبود . نكته دیگر اینكه در نواختن این نوع چنگ زخمه بكار برده نمیشد بلكه آنرا با دست می نواختند و هر دو دست در نواختن آن دخیل بود .


در دوره ساسانیان چنگ معروفترین و محبوبترین سازها بوده است و در شاهنامه فردوسی نیز از آن فراوان نام برده شده است . نكیسا موسیقیدان معروف در بار خسرو پرویز در نواختن آن مهارت تام داشته است . مهدی فروغ - مداومت در اصول موسیقی ایران .


می توان انواع ابتدایی چنگ را در آثار هنری سومریها و مصریها مشاهده كرد . ایرانیان قدیم نوعی از چنگ را ون می گفتند . چنگ امروزی دارای سه قسمت متمایز : گردن ، ستون و جعبه طنینی است . زه ها از گردن ساز به موازات ستون ممتد و به جعبه طنینی متصل می باشند . چنگ را با فشار دادن كف دست بر روی سیم و یا لمس كردن ویا چنگ زدن به زه های آن به صدا در می آورد .


چنگ مثلث در اواخر قرون وسطی در اروپای غربی رایج بود . در سال ۱۷۲۰ در باواریا ، پدال هایی در پایه چنگ تعبیه شد و این امر برقدرت فنی چنگ افزود. در سال ۱۸۱۰ سباستین آرا چنگ را به شكل امروزی تكمیل نمود و بدین وسیله نواختن همه گامهای بزرگ و كوچك را ممكن ساخت و از آن به بعد چنگ در اركستر معمول گردید . چنگ جدید ۴۷ سیم و ۷ پدال دارد . شهمیری- صداشناسی موسیقی.


همه شه از آوای هندی در آی
زنالیدن بربط و چنگ و نای
چنگ نام یكی از نتهای موسیقی نیز هست كه ارزش زمانی آن ۸/۱ نت گرد می باشد چنگ در میان اعراب پیش از اسلام نیز ساز شناخته شده بود . در ادوار مختلف تاریخی و در سرزمین های دور از یكدیگر شكل های خاصی به خود گرفته است . اهالی شمال افغانستان به (زنبورك) چنگ می گویند در صورتی كه از بك های ترك زبان آسیای میانه به نوعی سنتور ایرانی (چنگ) می گویند.

دف

                                                                       

پیکر دف از تألیف شش بخش مجزا حاصل میگردد :

1-)کمانه :

چوبی غالبا" از جنس درخت بید به طول 170 سانتی متر و عرضی بین 5 تا 5/6 سانت است که دو سر آن را در حالت مماس بر یکدیگر نصب می کنند.د رنتیجه حلقه ای چوبین حاصل میگردد که قطر آن غالبا" 50 تا55 سانتی متر می باشد . ضخامت این چوب از سمت بیرونی آن 5/1 سانت بوده و در سوی دیگر که محل نصب پوست می باشد با عمل پخ زدن به 2 تا 3 میلی متر می رسانند این عمل باعث می گردد تا صدای پوست در ناحیه ی کناره ساز کیفیت مطلوبی داشته باشد. همچنین بر روی کمانه فرو رفتگی کوچکی برای قرار گرفتن انگشت شست دست چپ تعبیه میگردد که شستی نامیده می شود . شستی موجب می شود تا کمانه راحت تر در دست نوازنده قرار گیرد.

انواع کمانه :

  الف: یک کمه ، کمانه ی یک کمه تنها از یک لایه چوب به ضخامت 5/1 سانت تشکیل می شود و مزیت آن سبک بودنش است .

ب: دو کمه ، کمانه ی دو کمه از دو لایه چوب به ضخامت نهایی 5/1 سانت که لایه ها بر روی هم پرس شده تشکیل می گردد. این چوب از حجم بالاتری برخوردار است ومقاومت بیشتری نسبت به کج شدن در مقابل فشار پوست دارد.

2-) پوست :

پوست دف را می توان از حیوانات مختلفی نظیر آهو ، بز ، بزکوهی ، میش و ماهی تهیه نمود که غالبا" از پوست بز و میش  بدلیل صدا دهی مطلوبشان استفاده میگردد.

پوست ساز باید ویژه گیهای زیر را دارا باشد:

الف ) پوست باید کهنه باشد بطوری که اگر قسمتی از آن را تر کنیم هیچ بویی از آن متصاعد نگردد.

ب) ضخامت پوست باید در تمام نقاط آن یکسان بوده و کلفت و نازک نشده نباشد .

ج) رنگ آن نیز باید یکنواخت بوده و دانه دانه و تگرگی نشده باشد.

د) موها وزوائد پوست با قرار گرفتن آن در آب گرفته شود و استفاده از آهک و مواد شیمیایی دیگر موجب آسیب رسیدن به کیفیت پوست می گردد.

3- ) گل میخ :

اتصال پوست بر روی کمانه به وسیله ی میخهای سر تختی شبیه به پونز که از جنس برنج ، مس و یا آهن می باشند انجام می پذیرد

4- ) قلاب :

در داخل کمانه میخها ی کج شده ای به شکل قلاب کوبیده می شود تا حلقه ها توسط آن آویخته شوند . این قلابها به فاصله 3 سانت از پوست و با فاصله یک سانت از یکدیگر تعبیه می گردند.

5- ) حلقه یا زنجیر :

حلقه هایی به قطر 2 سانتیمتر که از جنس برنج ، مس یا آهن هستند در دسته های چهارتایی به قلابها وصل می گردند که نوازنده با تکان دادن دف صداهای مختلفی توسط آنها ایجاد مینماید .

6- ) تسمه ی چرمی :

از تسمه چرمی برای دف نوازی های طولانی که موجب خستگی مچ دست نوازنده می گردد استفاده می شود به گونه ای که نوازنده تسمه نصب شده در قسمت داخلی کمانه را به مچ دست چپ خود بسته و بدین ترتیب فشار کمتری به دست او وارد می گردد . معمولا" در خانقاه ها و مراسم ذکر و سماع که نوازنده برای مدت طولانی ناگزیر به نواختن بوده وجود تسمه ی چرمی ضروری میگردد

 

 

رباب

 

رباب ساز معروف مردم فارس و خراسان است. و آن سازی بود كه بعضی بر آن سه وتر بندند و بعضی چهار و بعضی پنج و اوتار آن مزوج ( جفت ) بندند ((چنانكه هر دو وتر را حكم یك وتر باشد و اصطخاب معهود آن همچون اصطخاب معهود عود باشد. رباب از الات (( ذوات الاوتار مقیدات )) است))
رباب در عربی به فتح و در فارسی به ضم راء تلفظ میشود.
رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
كه هوش و گوش به پیغام اهل راز كنید (حافظ)


من دوش به كاسه رباب سحری
می نالیدم ترانه كاسه گری (مولوی)
((كاسه رباب بیشتر از چوب زرد آلو می سازند و اول آن را در چوب شیر می جوشانند یا در آب گرم ، اما شیر بهتر باشد تالیونت بیشتر حاصل شود و در وقت نقر كاسه آسان تر بود . رباب ۶ وتر دارد . از سه نوع ابریشم اول ریز كه اغلظ اوتار است و دوم حاد كه نسبت با زیر ادق است و سیوم مثنی كه نسبت با حاد ادق است ))
(( رباب به ویژه در خراسان محبوبیت داشته است . هر چند اعراب نیز ازین ساز آن قدر حمایت كردند تا سرانجام آن را به یك ساز ملی مبدل ساختند . واژه رباب نزد اعراب گویای چندین ساز زهی آرشه دار بوده است كه ظاهرا نوعی از آن كه رویه صاف و مسطح داشته به ارباب ملی اعراب تبدیل شده بود و به همین سیاق ایرانیان نیز رباب خود را (( كمانچه )) می نامیدند و آن را نام عام سازهای زهی كشیدنی خود قرار داده اند . نوع خاص و قابل تشخیص دیگر رباب ایرانی غیشك ( برابر شوشك ) اعراب است ))


دو زلفونت بوه تار ربابم
چه می خواهی از این حال خرابم (بابا طاهر )
(( رباب در ایران و مخصوصا در خراسان از قدیم معروف و معمول بوده و با وجود اینكه بعضی از نویسندگان عرب در سدر اسلام از آن نام برده اند نخستین كسی كه درباره آن به تفصیل سخن میگوید حكیم بزرگ ابو نصر فارابی است . رباب كلمه ای است كه در سالهای اخیر به سازهایی كه با كمانه می نوازند اطلاق می شود ولی به احتمال قوی این ساز را هم مثل بربط و تنبور ابتدا با ناخن یا زخمه می نواختند و به تحقیق نمی توان گفت كه در چه تاریخی به صورت ساز آرشه ای در آمده است .


● در كشور های خاور میانه و نزدیك هفت نوع رباب مختلف وجود داشته است :
۱) رباب با كاسه مربعی شكل
۲) رباب با كاسه استوانه ای
۳) رباب با كاسه كشتی یا كشكول
۴) رباب با كاسه گلابی شكل
۵) رباب با كاسه كروی شبیه به كمانچه كنونی ایران
۶) رباب با كاسه ای شبیه سه تار یا تنبور كنونی
۷) رباب با كاسه ای بیضی شكل
رباب فعلی كه در جنوب شرقی ایران باقی مانده از دسته آلات زهی مضرابی است كه دارای ۱۸ سیم است . سیم ها در انتها به یك دكمه متصل شده و پس از عبور از خرك موازی هم در امتداد دسته ساز به گوشیها متصل میشوند . این ساز دارای جعبه بزرگتر پوست كشیده شده است و روی آن خرك قرار دارد كه سیم های اصلی و فرعی از روی آن عبور میكنند . دسته ساز از چوب است و در روی آن سه یا چهار پرده از زه قرار دارد .


در روی دسته كه تعدادی روی جعبه دوم قرار گرفته سوراخهای زیادی به شكلهای مختلف كنده شده است . این جعبه فقط برای اضافه كردن طنین بیشتر ساز است . رباب دارای ۶ سیم زه ای اصلی است كه به گوش ها متصل است و اضافه بر این ۱۲ سیم فلزی فرعی دارد كه برای كمك به طنین صدای اصلی است و این سیمها به وسیله ۱۲ خرك كوچك عاجی به گوشیها كه به بدنه ساز نصب شده متصلند . برای نواختن ساز را روی زانو قرار میدهند و با مضرابی كه به شكل مثلث است بر سیم ها ضربه وارد میكنند.


هوشیار زمن فسانه ناید
مانند رباب بی كمانه (مولوی)
افغان ها به ساز ساده رباب ، قیچك می گویند . رباب واژه ای ایرانی است كه به تعداد زیادی از ساز های متفاوت زهی می گویند . این ساز در گذشته با كمان و در حال حاضر با مضراب نواخته می شود . در پاكستان و شمال هند در گذشته حداقل به ۲ نوع ساز عود مانند رباب می گفته اند كه یكی از آن دو در حال حاضر در افغانستان هنوز به همین نام متداول است

 

سنتور

 

بدون تردید, سنتور یکی از کهن ترین سازهای ایرانی است که حتی برخی ابداع آن را به فارابی نسبت می دهند. شاید این روایت, چندان صحت نداشته باشد, ولی همینکه نام این ساز بارها و بارها در کتب قدیمی , در اشعار قدما و همینطور تصویر آن نیز در حجاریهای شوش دیده می شود, نشان از قدمت طولانی این ساز است.


به طور یقین می توان گفت که در طول تاریخ پرفراز و نشیب موسیقی ایرانی, سنتور یکی از پرطرفدارترین سازها در بین مردم بوده است و آن هم بدلیل صدای زیبا و دلربای این ساز است. نوای دلنشینی که پیوند دهنده قلب آدمی با رفیع ترین احساسات معنوی و آسمانی است...


● سنتور
این صدای خوش و در کنار آن, آسان جلوه نمودن نوازندگی این ساز (به صوریکه افراد مبتدی نیز می توانند صدای خوش از آن بوجود آورند), باعث شده است که افراد زیادی به سوی این ساز کشیده شوند. ولی افسوس که فقط افراد اندکی این راه را ادامه داده و به هدف خویش می رسند. زیرا سنتور سازی است در آغاز راه, آسان, ولی در ادامه, بسیار سخت و دشوار. به طوریکه هیچ فردی بدون انجام تمرینها و ممارستهای فراوان, نتوانسته است بر این ساز مسلط شود.


جایگاه حال حاضر این ساز در میان مردم, با گذشته بسیار متفاوت بود. سنتور در عهد قاجار, سازی بود تجملی و اشرافی (مانند جایگاه پیانو در زمان ما) که فقط متعلق به خانواده های مرفه بود. تا اینکه حبیب سماعی با کوششهای فراوان, به تدریج توانست آن را به میان عامه مردم آورده و گسترش دهد.


سنتور سازی است ذوزنقه ای شکل که معمولا آن را از چوب درخت گردو می سازند. بلندترین ضلع در سنتورهای معمولی (ضلع نزدیک به نوازنده), ۹۰ سانتی متر, کوچکترین ضلع (ضلع دور از نوازنده), ۳۵ سانتی متر, اظلاع کناری آن که به صورت مورب هستند, ۳۸ سانتی متر و ارتفاع آن نیز ۶ تا ۱۰ سانتی متر است. روی سطح سنتور دو حفره به شکل گل وجود دارد که علاوه بر زیبایی ظاهری ساز, در نرمی و لطافت و شیشه ای شدن صدای سنتور نیز نقش زیادی دارد.


سیمهایی که در سنتور به کار می روند, از دو جنس هستند. سیمهای زرد (بم), ترکیبی از قلع و مس و سیمهای سفید (زیر) نیز از جنس فولاد هستند. (البته لازم به ذکر است که در بیش از صد سال قبل که سیم مفتولی به صورت امروزی وجود نداشت, سنتورسازان از روده گوسفند, به عنوان سیم استفاده می کردند.)


این سیمها روی پایه های کوچک چوبی که به آنها «خرک» گفته می شود, قرار می گیرند. در سنتورهای معمولی, دو ردیف خرک ۹ تایی (جمعا ۱۸خرک) وجود دارد که به «سنتورهای ۹خرک» معروفند. (سنتورهای ۱۱ و ۱۲خرک نیز وجود دارند که البته زیاد معمول نیستند.) خرکهای سمت راست به کناره راست ساز نزدیکترند و خرکهای سمت چپ, کمی بیشتر با کناره چپ فاصله دارند. (فاصله بین هر خرک ردیف چپ تا کناره چپ ساز را «پشت خرک» می گویند.)


روی هر خرک ۴ سیم قرار می گیرد که دقیقا باید یکصدا کوک شوند زیرا همگی بیانگر نت واحدی هستند. کوک کردن سنتور, با چرخاندن «گوشی ها» (پیچهایی که در سمت راست سنتور قرار دارند), بوسیله آچار مخصوص انجام می شود. اگر حتی صدای یکی از ۴ سیمی که بر روی یک خرک قرار دارند, کمی با بقیه سیمها متفاوت باشد, صدای آن نت کاملا اشتباه می شود (اصطلاحا صدا خارج می شود). به همین دلیل است که کوک کردن سنتور, امری بسیار دشوار و زمانبر است.


محدوده صدادهی سنتور, کمی بیش از ۳ آکتاو است. به طوریکه پزیسیون سوم (پشت خرک), زیرتر از پزیسیون دوم (سیمهای سفید) و همینطور پزیسیون دوم نیز, زیرتر از پزیسیون اول (سیمهای زرد) است. با اینکه از این نظر سنتور یکی از گسترده ترین سازهای ایرانی است اما این ساز دارای تمام فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی ایرانی نمی باشد, یعنی در عین گستردگی, محدود است!


محدودیت سنتور بر می گردد به کوک آن. به طور مثال نوازنده برای نوازندگی در گوشه حصار در ادامه دستگاه چهارگاه (از ردیف ملی), کمی با مشکل روبرو می شود و برای اینکار باید کوک یکی از نت ها را کمی تغییر دهد. (یا در مواقعی این چنین, نوازنده مجبور است خرکها را جلو و عقب ببرد که این باعث عدم توازن بین سیمهای سفید و پشت خرک می شود) بدلیل رفع این مشکل, چند سالی است که به پیشنهاد حسین دهلوی, «سنتورهای کروماتیک» ساخته شده است. سنتورهای کروماتیک دارای همان میدان صدای سنتورهای معمولی هستند ولی با خرکهای بیشتر (۳۰خرک) و همینطور دارا بودن تمامی اصوات کروماتیک, که کاربرد آنها بیشتر در ارکسترهاست.


● به نمونه ای از سنتورنوازی دقت کنید
نوازندگی سنتور بوسیله دو چوب نازک که به آنها «مضراب» گفته می شود, انجام می شود. مضرابها در گذشته بدون نمد بودند ولی در حال حاضر معمولا به مضرابها نمد می چسبانند که خود باعث لطیف تر شدن صدای سنتور می شود. در اکثر اوقات, نوازنده باید با هر یک از مضرابها, نت متفاوتی را اجرا کند (مخصوصا در بعضی از چهارمضرابها که معمولا پایه قطعه با دست چپ و ملودی با دست راست اجرا می شود). به همین دلیل نوازندگی این ساز علاوه بر چابکی دستها, به تمرکز ذهن نیز, نیاز دارد که فقط با تمرین فراوان حاصل می شود.


سنتور سازی است که اگر نوازنده بر آن مسلط شود, می تواند بوسیله آن آثار زیبا و ماندگاری خلق کند. این ساز به خوبی قابلیت تکنوازی و همنوازی را دارا می باشد.


● بهترین سنتورنوازان, از گذشته تا اکنون عبارتند از:
محمدصادق خان سرورالملک, علی اکبر خان شاهی, حسن خان, حبیب سماع حضور, حبیب سماعی, حسین صبا, حسین ملک, رضا ورزنده, منصور صارمی, فرامرز پایور, مجید نجاهی, رضا شفیعیان, مجید كیانی, اسماعیل تهرانی, پرویز مشکاتیان, پشنگ کامکار, میلاد کیایی و اردوان کامکار

ویولن

 

ويولن سازی است زيبا- چابک و پراحساس که دارای قابليتهاي بسيار وسيع می باشبطوری که تمام علاقمندان موسيقي به  حياتي آن در اجرای موسيقي اذعان دارند. اين ساز جادويي که علاوه بر تمام توانايي های اجرايي دارای ظاهری زيبا و دلربا می باشد در ارکستر سمفونيك امروزی همراه با ساير اعضاء خانواده اش (ويولا- سلو و کنترباس) حدود 3/2 نوازندگان را به خود اختصاص می دهند و به همين جهت از آنها به عنوان ستون فقرات ارکستر ياد می شود و در اين خانواده نيز ويولن مهمترين وظيفه را به عهده داشته از نظر تعداد نيز بر ساير اعضاء مقدم است  در طول تاريخ موسيقي هر از چند گاهی تلاشهايي صورت گرفته تا شايد بتوان اين وظيفه  خطير ويلن  را به گروه ديگری از سازها محول نمود که تمام اين تلاشها به نتيجه مثبت نرسيده و حتی نزديكترين خويشاوند ويولن که   ويولن آلتو می باشد  نيز نتوانسته جايگزين مناسبی برای اين برادر کوچکتر خود باشد و ويولن همچنان در صف اول ارکستر سمفونيك   می درخشد و توانايي های بی بديل خود را به رخ می کشد و هر دم ما را بر اين عقيده راسختر می گرداند که :"برای اجرای موسيقي كلاسيك اگر ويولن نبودراهی نداشتيم مگر آنرا اختراع كنيم" (نقل به مضمون جمله ای از بتهوون)

در مورد موطن اصلی و زمان پيدايش ويولن نمی توان به طور حتم ويقين اظهار نظر کرد و مکانی را به عنوان موطن و تاريخي را به عنوان زمان آغاز پيدايش اين ساز در نظر گرفت اما می توان گفت سازهای زهی کششی (آرشه ای)  - که اجداد ويولن به حساب می ايند  دارای قدمت بسيار طولانی می باشند و بنا بر نظريهگروهی برای اولين بار پيش از ميلاد مسيح در سرزمين هندوستان به وجود آمده اند  اما آنچه را ازتاريخچه ويولن می توان به استناد نام برد مربوط به کنده کاری ها و نگاره های اروپايي از حدود سال نهصد ميلادي است که دراين کنده کاری ها و نگاره ها سازهايي قابل تشخيص می باشند که جزو خانواده سازهای زهی کششی محسوب می شونداما تفسيراين نگاره ها  ودريافت موضوعاتی از قبيل اينكه آيا ويولن تکامل يافته يكي  ازاين سازها است ياا تمام اين سازها الگويي برای شکل گيری ويولن بودند؟

 و در اين صورت سهم هر کدام درمسير تکامل ويولن چيست؟به يقين غير ممکن می باشد ونظرياتی که امروزه ابراز می شوند صرفا براساس گمانه هايي هستند که نزد محققين رواج و امکان بيشتری دارند و نه فرضياتي که از طرق علمی به اثبات رسيده باشند

نی هفت بند

 

در بین انواع سازهای بادی ایرانی که از قدیم مورد استفاده قرار می گرفته مانند، مزمار، نرم نای، درازنای، سرنا و... تنها امروزه نی توانسته در موسیقی ایرانی و در کنار دیگر سازهای کلاسیک ایرانی مثل تار، سنتور، سه تار و کمانچه قرار بگیرد و به اصطلاح یک تنه نقش سازهای بادی را در ارکستر ایرانی ایفا کند.
دلیل این موضوع را از دو دیدگاه میتوان بررسی کرد. اول از جهت نوازندگان این ساز که توانستند خصوصیات و ویژگیهای نی را به نحو کامل و مطلوبی عرصه کنند و قابلیت آن را نشان دهند. به عبارت دیگر افرادی که به نوازندگی نی روی آوردند با ممارست بسیار تکنیکها و حالاتی که معمولا در موسیقی ایرانی اجرا میشود را به نی منتقل کردند.


دوم از جهت خود ساز که به دلیل فرم صدادهی و نیز در عین سادگی، کاملتر بودن آن نسبت به دیگر سازهای بادی ایران، توانست تمام آهنگها و نغمه های موسیقی ردیف دستگاهی ایرانی را به خوبی اجرا کند واینکه صدایی که از نی خارج میشود از لحاظ رنگ صدایی به خوبی با دیگر سازهای کلاسیک ایرانی ترکیب شد.


از قدیم نی را طبق الگوهای مختلفی می ساخته اند؛ یعنی از لحاظ طول، تعداد سوراخ و تعداد بندها، انواع گوناگونی، نی وجود دارد. به عبارت دیگر نی گاهی بلند یا کوتاه ساخته میشود و نیز برخی از انواع نی دارای ۶ یا ۷ سوراخ و گاهی داری ۹ سوراخ میباشد. از میان انواع نی، نی هفت بند، امروزه پرکاربردترین ساز بادی در ایران میباشد. نی هفت بند دارای ۶ گره، ۶ سوراخ و ۷ بند میباشد، که ۵ سوراخ آن در جلوی ساز و یکی نیز در پشت ساز قرار دارد.توضیح آنکه سوراخ ششم به این علت در پشت نی قرار دارد که بتوان با انگشت شست آن را به راحتی مهار کرد. از لحاظ اندازه هم این ساز به صورتهای مختلفی، طبق الگوهایی که به مرور زمان به وسیله نوازندگان کشف شده، ساخته می شود .


تعداد این الگوها ۱۳ عدد میباشد که از الگوی DOکوک یعنی بلندترین نی شروع و به صورت فواصل کروماتیک تا اکتاو بعد یعنی نی DOکوک کوچک که کوتاه ترین نی است،ساخته میشود.البته این بدان معنا نیست که نی هایی بلندتر یا کوتاهتر از فواصل فوق نتوان ساخت.


تنوع طولی نی به دلیل عدم امکان کوک کردن است؛ به همین جهت نی را در اندازه های مختلفی می سازند که این خلا برطرف شود. در واقع کوتاهی و بلندی نی مانند شل کردن و سفت کردن سیم سازهای زهی و مضرابی است، یعنی هر چقدر نی بلندتر باشد، صدای بم تری تولید و هر چه کوتاهتر شود صدای زیرتری تولید می کند.


تولید صدا از نی به دو گونه متفاوت است. حالت اول به اصطلاح فرم " لبی" نام دارد که نوازنده در این روش نی را به صورت مایل روی لبهای خود قرار داده و با ایجاد یک باریکه هوایی بوسیله روزنه بین دو لب و برخورد این باریکه به تیغه سر نی، صدا تولید میکند. پهنای تیغه سرنی در این حالت هر چقدر دارای ضخامت کمتری باشد، صدای تولید شده از نی، شفافتر خواهد بود.


این شیوه نوازندگی بیشتر در ایلات و عشایر و بین چوپانان و به اصطلاح محلی ها رواج دارد. معمولا صدایی که بدین صورت توسط این قشر نوازندگان از نی تولید میشود، صدایی است نسبتا بلندتر از حالت طبیعی و همراه با ناخالصی. در موسیقی ردیف دستگاهی و کلاسیک ما نیز در ارکسترهای ایرانی این روش صدادهی، چندان معمول نبوده و نمیباشد.


حالت دوم به اصطلاح فرم "دندانی" نام دارد که همان تیغه سر نی در این روش به جای قرار گرفتن در روی لب، بین دو دندان پیشین نوازنده قرار میگیرد. باریکه هوایی را در این حالت به جای روزنه بین دولب،فاصله بین سقف دهان و زبان تولید میکند. این روش نسبت به روش اول از قدمت کمتری برخوردار است و احتمالا در اصفهان، نی نوازی به صورت دندانی ابداع و ترویج شده. زیرا تا آنجا که تاریخ نشان میدهد، اولین نوازنده های نی به سبک دندانی در اصفهان بوده اند مثل سلیمان اصفهانی، ابراهیم آقاباشی، نایب اسدالله اصفهانی، و استاد حسن کسائی که این نوع نوازندگی را به اوج تکامل خود (تا به امروز) رسانده اند.


نوازندگی با هر یک از این دو شیوه نسبت به یکدیگر معایب و محاسن خاص خود را دارد. هر چند شیوه دندانی روش متداول در بین نوازندگان حرفه ای نی است. ولی این موضوع را نباید دلیل بر نفی محاسن شیوه لبی در نوازندگی دانست.

 

 

نی

 

نی قدیمی ترین ساز بادی است و در ایران سه نوع آن مورد استفاده قرار می گیرد :
۱) نی كوتاه :
نی كوتاه با قطر نسبتا كلفت كه سازیست محلی و با آن آهنگ های محلی را اجرا می كنند و دو نوع صدا از آن اخذ می شود :
الف) بم كه در آن نوازنده از صدای خود كمك میگیرد و دو رگه است .
ب) صدای زیر كه یك اوكتاو با بم اختلاف دارد و گاهی نوازنده دو صدارا با هم مخلوط می كند این نوع نی معمولا دارای ۷ بند است كه ۵ سوراخ آن روی آن و یكی در پشت آن قرار دارد و طول آن معمولا ۳۰ تا ۳۳ سانتی متر و قطر آن تقریبا ۵/۲ سانتی متر است و در اكثر نقاط ایران وجود دارد .نوازنده آنرا در وسط لبها قرار داده و دهان را كمی باز میكند و در آن می دمد و صدای آن زیر و بسیار روشن است . وسعت هر یك از صداها ۶ نت میباشد و بعضی از نوازندگان چیره دست نیم پرده بالاتر را هم اخذ می كنند .


۲) نی بلند :
كه در قدیم به نای خرك معروف بوده است و شاید به خاطر بلندی به این نام معروف شده است . این نی تقریبا بلندترین نوع نی است كه صدای بسیار بمی دارد و در قدیم صدای حالت دست بسته آنرا با صدای سیم بم عود یكی می دانستند .


این نوع نی دارای ۵ سوراخ است كه ۴ سوراخ روی آن و یكی در پشت آن قرار دارد و به درستی نمی توان گفت كه دارای ۷ بند است . طول این ساز بین ۷۰ تا ۸۰ سانتی متر است و قطر دهنه آن تقریبا ۵/۲ سانتی متر است . صدای بسیار بم و سوزناكی دارد و در بین مردم ، این نی و نی كوتاه به نی چوپانی معروفند . نوازنده آنرا در گوشه لب قرار داده و ملودی های كم وسعت و كوتاه را اجرا می كند ، صدای آن دو رگه است . همراه با مقداری از صدای خود نوازنده كه بیشتر در مقام های دشتستانی و ماهور و بیات ترك قطعاتی می نوازند وسعت صدای آن ۶ نت است ولی معمولا نوازندگان با تجربه ۷ صدا را از آن اخذ می كنند . این ساز در جنوب ایران و مازندران و بین قبایل تركمن و خراسان نواخته می شود .


۳) نی هفت بند :
جزو سازهای موسیقی اصیل ایرانی می باشد . ساختمان آن تقریبا تثبیت شده است و روی آن ۵ سوراخ و پشت ان ۱ سوراخ دارد . این ساز را معمولا با دندان می نوازند ( لیكن نوازندگانی هم هستند كه آنرا با لب می نوازند و نواختن این ساز را با دندان جزو ابداعات نایب اسدالله اصفهانی می دانند كه به احتمال قوی این طرز نواختن قبل از وی نیز رایج بوده است ) بدین ترتیب كه سر آنرا در دهان بین دندان ها می گذارند و هوا را بدون واسطه به داخل نای می دمند .


برای دمیدن در نی باید از نفسی كه در داخل ششها اندوخته ایم استفاده شود . سرش را باید وسط دندان پیشین قرار داد و بعضی ها برحسب عادت نی رامیان دندان و نیش و پیشین می گذارند كه حالت اول اصولی تر است و بخاطر اینكه هوامستقیم وارد نی میشود در هر دو صورت زبان باید روی نی قرار گیرد . اگر نی را سمت راست بدن قرار دهیم باید سمت راست دهان روی نی باشد و طرف چپ آزاد و برعكس اگر طرف چپ بدن قرار گیرد قسمت چپ دهان بوسیله لبها نی را می پوشاند و هوای ششها باید بدون مزاحمت زبان و دندانها وارد نی گردد . لرزانندن لبها كه به نظر بعضیها كار زشتی است به ویبراسیون صدا كمك می كند و بیشتر برای صدای اوج و غیث مورد احتیاج است . نی هفت بند دارای ۴ منطقه صوتی به قرار زیر است : بم ، اوج ، غیث ، ذیل .


نوازندگان پر تجربه دو نوع بم را اخذ می كنند كه یكی قوی است و صدای دو رگه بسیار سوزناك و دلنشینی دارد كه برای این صدا كه نفس بیشتری احتیاج است و هنگام نواختن برای این صدا نی را باید با زاویه بازتری نواخت و دیگری صدای بم نرم است كه زاویه نی را باید بسته تر از بم قوی گرفت و با نفس كمتری در آن دمید .
صداهای نی ثابت نیستند و باید صدای دلخواه را به وسیله دمیدن و شدت هوا و همچنین با انگشتان اخذ كرد مثلا برای گرفتن (( می بمل )) باید نصف انگشت را به طرف بالا یا پایین بلند كرد.
با نی میتوان ویبراسیون ، نت های مقطع ، تریل ، نگاهداشتن نت پایه و ملودی سازی ، ترمولو ( گیلیساندو ) را اجرا كرد . نوازندگان معاصر ، دست بسته این ساز را Re فرض می كنند و آنرا جزو سازهای كششی می دانند

کمانچه

 

از اواسط دوره ناصری در عهد قاجار بود که با آمدن ویلن به ایران و آشنایی هنرمندان ایرانی با این ساز, به تدریج جایگاه کمانچه در بین اساتید, کم رنگ شد.
اکثر کمانچه نوازان به سوی ویلن رفتند و جالب این که ابتدا آن را نیز به شیوه کمانچه می نواختند و به دلایلی از جمله اینکه, ویلن سازی غربی بود و صدای نسبتا واضح تری در مقایسه با کمانچه داشت (به قول روح الله خالقی «صدای تودماغی» کمانچه), کم کم در موسیقی ایرانی رواج پیدا کرد.
کمانچه, این ساز اصیل ایرانی, رو به نابودی بود. تا اینکه اصغر بهاری به پیشنهاد استاد خالقی, کمانچه نوازی را گسترش و آن را دوباره احیا نمود تا جایی که نسل امروز کمانچه نوازان ما, همگی خود را مدیون وی و فعالیتهایش می دانند.


کمانچه, سازی است شهری و جزو گروه سازهای زهی - آرشه ای محسوب می شود. این ساز ظاهری بسیار زیبا دارد که دارای ۴ قسمت اصلی است:
۱) کاسه
۲) دسته
۳) پایه
۴) کمان.


● نوازندگی کمانچه
کاسه آن تقریبا کروی شکل است که قسمتی از آن برداشته شده و روی آن پوست کشیده می شود. روی پوست, خرک کوچکی شبیه به خرک تار و سه تار ولی نه کاملا عمود بر سیم ها, قرار گرفته. دسته کمانچه, تو پر بوده که به طور نامحسوس با شکل مخروط وارونه درست شده و فاقد دستان (پرده) است. طول دسته ۳۱ تا ۳۸ سانتی متر, با قطر ۳ الی ۵/۴ سانتی متر است.


برای کاسه کمانچه که به صورت چند تکه تَرَکی و یک تکه است, از یکی از چوب های افرا, توت, جوز هندی و یا گردو و با پوست بره تودلی و یا شکمبه گوسفند و برای آرشه آن نیز, از چوب درخت خیزران یا چوب عناب یا گردو به همراه موی اسب, استفاده می شود. قطر دهانه کاسه ۵/۹ تا ۱۰ سانتی متر, عمق آن ۱۲ سانتی متر و ضخامتش بین ۵ تا ۷ میلی متر است.


در قسمت پایین کمانچه, معمولا پایه نسبتا بلندی (به طول ۱۰ تا ۱۵ سانتی متر) نصب می کنند که نوازنده, این پایه را برای سهولت درنوازندگی, بر رو یا بین پاهای خود قرار می دهد. طول کمانچه بدون این پایه فلزی, ۶۵ سانتی متر است. قسمت بالای دسته, از چوب درخت گردو و در ناحیه انگشت گذاری, از چوب فوفل است و با استخوان, شاخ و یا صدف تزیین می شود.


کمانچه در قدیم ۳ سیم داست (می - لا - ر) و به احتمال زیاد بعد از ورود ویلن به ایران, سیم چهارم نیز به آن افزوده شد. کوک و فاصله صدایی این سیمها با یکدیگر, در دستگاههای مختلف, تغییر می کند ولی معمولترین کوک آن بدین صورت است که سیمهای اول و دوم نسبت به یکدیگر, فاصله چهارم یا پنجم داشته و سیم سوم, یک اکتاو بم تر از سیم اول و سیم چهارم, یک اکتاو بم تر از سیم دوم است. سیمهای کمانچه در قدیم, از جنس ابریشم تابیده شده بود ولی بعدها سیمهای فلزی, ماندولین و همینطور سیمهای ویلن, جای آن را گرفت.


کمانچه نواز در حین اجرا, ساز را در حول محوری که پایه باشد, می چرخاند و همین عمل, تماس آرشه را با سیمها آسانتر می کند. نوازنده, معمولا ساز را با دست چپ خود گرفته و با انگشتان همان دست, روی سیمهایی که در طول دسته قرار دارند را مالش می دهد و آرشه را که با دست راست خود گرفته, به سیمها تماس می دهد.


بسیاری از صدادهی کم و خش دار کمانچه انتقاد می کنند (البته امروزه, دیگر این مشکل کمانچه تا حدودی رفع شده است) ولی در واقع باید اذعان داشت که کمانچه یکی از خوش صدا ترین و دلنشین ترین سازهای ایرانی است. این ساز, تمام فواصل کروماتیک موسیقی ایرانی را دارا می باشد و به همین دلیل علاوه بر تکنوازی, نقش همنوازی را نیز در گروههای کوچک و بزرگ به خوبی می تواند ایفا کند.


مهمترین کمانچه نوازان از گذشته تا به حال عبارتند از: باقر خان رامشگر, حسین خان اسماعیل زاده, حسین یاحقی, اصغر بهاری, رحمت الله بدیعی, کامران داروغه, داوود گنجه ای, علی اکبر شکارچی, کیهان کلهر, سعید فرج پوری

تار

 تار ، سازی است دارای دو کاسه ی به هم چسبیده ی تشدید کننده ی صدا که اوّلی را " کاسه " و دومی را  " نقاره " میگویند .

  نقاره کوچکتر از کاسه است و روی هر دوی آنها پوست نازکی کشیده شده است . شش سیم نازک که دو به دو کوک می شوند ، از انتهای کاسه آمده و از روی خرک ِ روی کاسه می گذرند و در انتهای دسته به گوشیهای کوک پیچیده می شوند .

  تار با مضراب برنجی که قسمتی از آن موم گرفته شده ، نواخته می شود . دسته ی بلند آن دارای دو هنگام ( اکتاو ) و نیم ، وسعت صداست و روی آن پرده هایی از جنس روده ی تابیده یا نخ جرّاحی بسته می شود . تار اصلی ترین و مهم ترین ساز موسیقی ایرانی است  و صدایی خوش زنگ و پر طنین دارد . در تار،  ۲۸  پرده بسته می شود . جنس کاسه ی تار از چوب گردوی کهنه ، جنس دسته از همان چوب ، همراه با استخوان و جنس خرک از شاخ حیوانات است .

  از نوازندگان و معلمان مشهور تار این افراد را میتوان نام برد :

  خاندان فراهانی ( آقا علی اکبر ، آقا غلام حسین ، میرزا حسین قلی ، میرزا عبدالله ، آقا غلام رضا ، علی اکبر و عبدالحسین شهنازی ) ، درویش خان ، اسماعیل و شکرالله قهرمانی ، مرتضی نی داوود ، ارسلان درگاهی ، موسی معروفی ، علی نقی وزیری ، نورعلی برومند ، جلیل شهناز ، فرهنگ شریف ، شاپور حاتمی ، لطف الله مجد ، یحیی زرپنجه ، نصرالله زرّین پنجه ، ابراهیم سرخوش ، سلیمان روح افزا، غلامحسین بیکچه خانی ، هوشنگ ظریف ، محمد رضا لطفی ، داریوش پیرنیاکان ، حسین علیزاده ، مجید درخشانی و ...

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 23:21  توسط علیرضا  |